گلهایی از باغ رسالت
این مکان ومرقد فرزندپاک مصطفی است
گر حقیقت بنگری برترزعرش کبریاست
نام نیکش احمد وازنسل زین العابدین
نوربخش شهربهمن هست تاعالم بپاست
وآن دگررا نام جعفرهست ازنسل امام
حضرت موسی کاظم آنکه مداحش خداست
نو نهالان گلستان رسالت نامشان
چون بخوانی احمد و جعفر به عزت رواست
شاخه طوباست اینجا عاشقانه دست زن
حاجت ازاخلاص اگرآری بدین درگه رواست
بی پناهان را پناه ودردمندان را شفا
سالها اینجا پناه و ملجأ و امید ماست
شد سفارش از جناب حضرت ختمی ماب
گر کنی یاری عترت عهد ماضی را وفاست
وادی سیناست اینجا بوسه زن بردرگهش
همچوفردوس برین عطرنسیمش جانفزاست
تربت پاک شهیدان تو تیای چشم کن
جان بیماران عالم را بدین تربت شفاست
این دواخترکرده روشن شهربهمن راچوماه
نوربخش جان عاشق برغربت وآشناست
از جمال انورنوباوگان احمدی
گنبدخضرایشان ازنوریزدان باضیاست
برحریم کعبه شان کز شوق بگذاری قدم
خود تو دانی این حرم چون کعبه حق دلرباست
هرکه اظهارارادت فیض گیرد بی گمان
زائراینان چوزائربرشهید کربلاست
این عزیزان یاوران احمد موسی بدند
آنکه خاک کوی او برچشم یاران تو تیاست
ازعنایات وکرامات دوفرزند رسول
کرده روشن این دیارونورافشان تاسماست
در شب عاشور بس دیدند نوری آشکار
هرکه آرد دست حاجت با معانی آشناست
گوئیا آن شب جناب فاطمه اینجا بدی
التیام جسم فرزندانش به اشک چشمهاست
احمدوجعفردونوگل ازگلستان رسول
میوه و گل ازگلستان رسالت کی جداست
گرکه چشم معرفت آنی حقیقت بین شود
باز داند آن زمان عز و شرافت تاکجاست
در حقیقت جان هستند آری اهل بیت
آنکه فرمودی پیغمبرسوی جنت راه راست
عترت وقرآن بردارازدل وجان دوست دار
شد مطیع هردوکس دان که محبوب خداست
زائراین هردوآنکس شد زروی معرفت
گاه رحلت زائراوحضرت شاه رضاست
در مه بهمن هزاروسیصدوهفتادودو
این ضریح باصفا براین حرم گردیده راست
واقف آن حاج صفدرصانعی پورپسر
درحقیقت او به زهد ومعرفت مرد خداست
بارالها با امامان داراو راهمنشین
با شهیدان گرشودهمراه درجنت رواست
نعمت الهی کشد برچشم خاک کوی دوست
جانفدای عترت و مداح خیل اولیاست
سروده های آقای حاج غلامعلی نعمت الهی متخلص به نعمت الهی
برگشت به فهرست
*********************************
|