اشعار رایج محلی
بیاید عاشقان شوخ و سرمست
همه چاپک سوار و چوب بر دست
کله چوبی زدی بر پای نجما
بکن شکر خدا، پای تو نشکست
گلندونم نشسته بر لب جوی
گلی که آب میاره می کنه بو
گلی که آب میاره بو نداره
خودم گل می شمو یارم کنه بو
الهی بشکنه دست دودولگر{درساز}
که بر هم،او نسازه پنجه دار
تمام درُوزا بی در بمونه
که شاید من ببینم روی دلبر
گلندونم نشسته توی خونه
به زلف انبرش می کرده شونه
خدایا نجما را تو شانه ای کن
گلندونم کشه بروی موهاش
درخت خوبه صدو سی کنگه باشه {شاخه}
جوون خوبه لبش پر خنده باشه
جوونـی که نداره مال و پولی
بمیره بهتر از اینکه زنده باشه
فلک دادو فلک صـد دادوبیداد
فلک ملک سلیمون داده بر باد
سلیمـانی که حکم باد می کرد
خودش رفت وکه تختش می بردباد
ادامه دارد...
برگشت به فهرست
***************************************************************
|